ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

189

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

به خدمت فلك رفعت ايمپراطور اعظم عرض نمايد كه الحال زياده از مدت يكسال است كه اين دولتخواه از دار السلطنهء طهران روانه گرديده ، نظر به اينكه آن شاهنشاه اعظم در دار السلطنه پتربورغ تشريف نداشتيد ، ايام زمستان را در مسقو به سر برده ، و حال سه ماه است كه به پتربورغ رسيده ، چون از شفقت و مرحمت ايمپراطور اعظم ، در همهء منازل راه ، به اين دولتخواه بسيار محبت و مهماندارى نموده‌اند و علاوه بر آن هم از راه دولتخواهى تمنا دارم ، كه دوستى و اتحاد دولتين عليتين ، كمال استحكام پذيرفته ، امورات دو دولت عليه به خوبى و خوشنودى طرفين گذشته باشد . آن محبت و مهمان‌نوازى عرض راه را به شاهنشاه جمجاه خودم عرض كردم . حال جواب آن به اين دولتخواه رسيده و شاهنشاه من ، از اين دولتخواه بسيار آزرده‌خاطر گرديده و مرقوم فرمودند كه معلوم مىشود كه بر تو در هر خانه و هر مكان خوش گذشته كه مدت يكسال و چيزى است كه رفته‌اى و هنوز خدمات محوله به تو صورت انجام به هم نرسانيده . اين دولتخواه اخلاص‌پناه ، بسيار از غضب دستخط شاهنشاه خود تشويش بهمرسانيده ، و مىدانم كه عذرهاى اين دولتخواه به علت اين توقف بسيار در اينجا در آن سركار پذيرفته نمىشود ، زيرا كه اگر اين اخلاص كيش عرض نمايم كه اعليحضرت ايمپراطور اعظم در پاى تخت خود تشريف نداشتند ، قبول نخواهند كرد . به جهت اينكه قانون چنين نبوده ، در ميان پادشاهان آسيه كه پادشاه به سفر بعيد برود و مملكت او اين قسم در مهد امن و امان ، و اهالى آنجا در آسايش بوده باشند . به‌هرحال اين دولتخواه دست از جان خود برداشته‌ام ، اما به اميدوارى شفقت و مرحمت و سخاوت ايمپراطور اعظم اميد حيات بر خود باقى گذاشته‌ام كه اگر ايمپراطور اعظم حكم بفرمايد ، اين دولتخواه با دو سه نفر آدم خود ، با پست « 1 » روانهء حضور ايمپراطور اعظم ، به هر جا كه بوده باشد شده باشيم و اگر اين امر ممكن نباشد و حكم احضار نفرمايند التماس دارم كه از وفور شفقت و مرحمت مشهور آن شاهنشاه اعظم در خصوص بخشش نمودن بعضى ولايات ايران كه از براى سركار آن شاهنشاه اعظم هيچ فايده و مصرفى به غير از نقصان ندارد . و بخشش كردن آنها باعث اين مىشود كه شاهنشاه ايران از آن پادشاه رضامند و خوشنود خواهد شد و آن وقت در حقيقت دوستى و اتحاد دولتين عليتين استحكام كلى پذيرفته خواهد بود ، اين دولتخواه را اطمينانى شفقت فرمائيد ، كه به شاهنشاه خود خاطرجمعى عرض نمايم . و از شفقت و مرحمت ايمپراطور اعظم ، عذرخواه عفو تقصير خود از آن سركار شده باشم . تا عاليجاه سرگوراوزلى ، ايلچى بزرگ دولت انگريز كه قبل از اين در ايران مقيم بوده ، در اينجا حضور داشت خوب بود . دايم اوقات از مراتب مرحمت و شفقت ايمپراطور اعظم ، اين دولتخواه را خاطرجمعى و اميدوارى مىداد و بسيار اظهار و بيان مىنمود كه از مرحمت و سخاوت ايمپراطور اعظم بعضى ولايات بخشش خواهد شد . اما بالفعل كه عاليجاه مشار اليه به لندن رفته ، اين اخلاص كيش در اينجا بىكس و حيران و پريشان مانده نه كسى را مىشناسم ، و نه كسى مرا مىشناسد . نه احدى نزد من آمد و شد مىنمايد ، و يقين دارم كه اگر ايمپراطور اعظم

--> ( 1 ) - متن : به پوست